تبلیغات
ܓܨخدایی که در این نزدیکیستܓܨ

ܓܨخدایی که در این نزدیکیستܓܨ
 
قالب وبلاگ
نویسندگان

امروز به پیشنهاد یکی از دوستانم برای اولین بار به زیارت شهدای شهر بندرگز رفتم. ساعت 11 و نزدیک اذان بود که به طرف مزارشهدا حرکت کردیم. خیابان بسیار متروکه ای داشت و با اینکه با 3 نفر از دوستانم، باهم به طرف قبرستان رفتیم، وحشت کوچکی تمام وجودم را فرا گرفت. هر چه به ورودی قبرستان نزدیکتر میشدیم، این ترس در من بیشتر میشد.

به طرف مزار شهدا رفتیم و چون کمی بدموقع بود، جز ما 4 نفر، هیچ احدی در قبرستان نبود. در آن خلوتی قبرستان، وقتی از بین قبرهای مختلف رد میشدیم، انگار ندایی از درون قبرها میشنیدم که ای گنه کار! به چه چیزی دلخوشی؟ چقدر زندگی دنیوی را جدی گرفتی! چقدر دلبسته مادیات شدی! ول کن این دنیای زودگذر را! به فکر خودت باش و آن یک دو متر پارچه سفیدی که از این دنیا میبری....آری... تنها چیزی که از این دنیا برای خود میبری همین چند متر پارچه سفید است. ثروتمند باشی یا فقیر، کارمند باشی یا کارگر، زیبا باشی یا زشت فرقی نمیکند، در این خانه ابدی، عدالت به نحو احسن اجرا میشود.


تصویر غسالخانه بندرگز

به پیشنهاد دوستم ،طرف غسالخانه و از پنجره داخلش را دیدم.روزی را دیدم که روی آن تخت هستم و روحم کنارم ایستاده و اطرافیانم با اشک صدایم میکنند. وای چه صحنه وحشتناکی....

آنجا بود که فهمیدم واقعا هیچ چیزی ندارم، فهمیدم چقدر از نامه اعمالم میترسم، چقدر به خودم ضرر می رسانم. یکباره هر 4 نفرمان با دیدن غسالخانه آرزوی شهادت کردیم. شهدا چقدر اجر و ثواب دارند که وقتی اولین خونشان بر زمین می ریزد تمام گناهانشان بخشوده میشود و آنها را چه باک است از غسالخانه؟ کاش ما را با لباس بسیجی دفن کنند، کاش طوری به نزد خداوند بازگردیم که نیازی به غسل میت و کفن نداشته باشیم، کاش در راه ولی امرمان شهید شویم.

خدایا! خودت می دانی که طاقت سختی ندارم، ضعیفم، سستم... این بدن ضعیف من چطور طاقت سختی های قبر را دارد؟

الهی! شهادت را روزی ما بگردان...

بعد از خواندن این مطلب گوش دادن به این نوا، خالی از لطف نیست...لطفا دانلود کنید




طبقه بندی: دست نوشته ها، اعتقادی،
[ جمعه 24 آذر 1391 ] [ 12:50 ق.ظ ] [ تخریب چی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ

هر وقت که از اخبار کشور، چیزهایی را میشنوم و ناراحت میشوم، یک لحظه که فکر میکنم و میبینم سایه ولی فقیه بالای سرمان است، تمام غم و غصه ام فراموش میشود و خیلی زود میروم و سجده شکر به جا می آورم که اداره امور کشور دست جانشین معصوم است ...
"شهید عبدالمجید رحیمی"
_________________________

http://arasat.mihanblog.com/post/130
____________________________

دلم خدا میخواد…
کمی سکـــــــــــوت
کمی دل بریدن میخواد
کمی اشک
کمی بهت
کمی آغوش آسمانی
کمی دور شدن از این آدمها
دلم شهادت میخواهد...
فقط همین!!
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :


کلیک کنید


کد لوگوی پیک نینوا

گروه مدافعان جنگ نرم